تبليغاتX
خاطره ها

خاطره ها
قالب وبلاگ
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
[ چهارشنبه هشتم دی 1389 ] [ 14:32 ] [ آرش مصفا ]
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

216178105177223241117618414229182112731585 سخنان کوتاه دکتر شریعتی | http://shariati.nimeharf.com

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

رقص اشکهایم را بر گونه هایم در اینه می نگرم و صدای عشق بازی باد را بر روی برگهای درخت حس می کنم و خدا را می خوانم
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده!
بهار

عمری گداختن از غم نبودن کسی که، تا بود، از غم نبودن تو می گداخت
جملات فوق لاعاده ای بود.

کسی که خواب باشد را اگر صدا کنیم بیدار میشود اما هستند کسانی که خود را به خواب زده اند و با هیچ صدایی بیدار نمیشوند

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد،وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم-عالی بود

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

….این عزاداری نیست که ما برای امام حسین انجام میدهیم بلکه این عمل شکمی از عزا در آوردن است.

خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.
“دکتر

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

در بیکرانه ی زندگی دو چیز است که افسونم میکند:
آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست
و خدایی که نمیبینم ومیدانم که هست.

مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم.
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است.

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

  • شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند.
  • [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:50 ] [ آرش مصفا ]

    اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

    و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

    و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

    و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

    آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

    بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

     

    برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

    از جمله دوستان بد و ناپایدار،

    برخی نادوست، و برخی دوستدار

    که دست کم یکی در میانشان

    بی تردید مورد اعتمادت باشد.

     

    و چون زندگی بدین گونه است،

    برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

    نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

    تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

    که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

    تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

     

    و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

    نه خیلی غیرضروری،

    تا در لحظات سخت

    وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

    همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

     

    همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

     

    نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند


    [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:49 ] [ آرش مصفا ]

    ***

    آبادان؛ شهری زیر آتش مداوم دشمن بعثی (خصوصاً از پنجم مهر 1360 به بعد) که اینروزها به سمبل مقاومت و شهامت مجسّم تبدیل شده، دوّمین ماه پیروزی خود را جشن میگیرد (البتّه جشن، نه به معنای شور و شادی، بلکه روحیه گیری و عامل حرکتهای بعدی و خودباوری مردمش). با برنامه ریزی های به عمل آمده، و در سالروز اربعین سیّد و سالار شهیدان حضرت أباعبدالله الحسین(ع)، مراسم صبحگاه عمومی باشکوهی در محلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آبادان و با حضور مسؤولین محلّی و شخصیّت برجسته ای همچون «مرحوم آیت الله جمی(ره)» برگزار میشود که طیّ آن نخستین گُردان پیادهء سپاه آبادان که به تأسی از فتح بزرگ پنجم مهر «گُردان إمام رضا(ع)» نام میگیرد، و با بدرقهء آیت الله جمی(ره) به منطقهء عملیّاتی بُستان اعزام میشود. فرماندهی گردان، بر عهدهء «سردار شهید جمال غلامحسین گودرزی» است... .*

    اعزام گُردان پیادهء إمام رضا(ع) به عملیّات طریق القُدس

    طیّ این عملیّات، باز هم آبادان گلهایی را تقدیم اسلام، انقلاب و میهن مینماید. شهدایی که هنوز هم مهجور و گمنام و ناشناخته اند:

    شهید عبدالباری محسنی

    شهید محمّدباقر عهدقدیمی

    شهید حسین لاویان

    شهید عبدالحسین جهانی

    شهید علی ذاکری گهکانی

    شهید سیّدفرهاد رضوی ارانی

    شهید محمّد مؤذّنی

    شهید نوروزعلی نادری بَنی

    شهید اصغر صابری سهروفیروزانی

    شهید علیرضا نقی آبادی کُرکِوَندی

    شهید محسن حق شناس

    شهید عبدالرّحمان عبّاس زاده

    شهید سهراب محبعلی

    شهید خلف علیزاده

    شهید سیّدعبدالرّسول زِبَرجَدّ

    شهید قدرت الله چهرازی

    شهید داریوش عبداللّهیان

    شهید غلامحسین چنگلوایی

    شهید سیّدحسن گودرزی

    شهید جمشید ایّوبی سهروفیروزانی

    شهید غلامرضا دبّاغ الأصل

    شهید عبدالرّضا کنارکوهی

    و...

    تعدادی از شهدای گلگون کفن آبادان در عملیّات طریق القُدس

    که در رأس همهء آنان «سردار شهید علیرضا(والا) آزادپور» فرماندهء دلاور محور و جبههء

    [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 22:52 ] [ آرش مصفا ]

    جملات عاشقانه (مخصوص دوران نامزدی و اس ام اس به ......)

    دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه


    گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

    =======================

    برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

    =======================

    عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

    =======================

    به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

    =======================

    نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

    =======================

    روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

    =======================

    آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.

    =======================
    می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

    =====================

    خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

    ======================

    هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو

    ======================

    هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


    بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

    =======================

    خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه

    =======================

    من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

    =======================

    سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

    =======================

    تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم

    =======================

    طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه

    =======================

    اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

    =======================

    وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

    =======================

    عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

    =======================

    ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

    رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

    ======================

    تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

    ======================

    عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

    ======================

    مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

    ======================
    می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

    =====================

    غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

    =====================

    زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

    =====================

    گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو

    =====================

    گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

    =====================

    تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

    =====================

    هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را


    [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 21:30 ] [ آرش مصفا ]
    محمدحسین بهجت تبریزی (شهريار)

    مجسمهٔ شهریار، اثر احد حسینی
    زادروز ۱۲۸۵
    تبریز، ایران
    درگذشت ۲۷ شهریور ۱۳۶۷
    تهران
    پیشه شاعر و ادیب

     

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟
    نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟
    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
    آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟
    در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
    شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر

    این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟

     

                             دروصف امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام

     

    علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

    که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

    دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

    به علي شناختم به خدا قسم خدا را

    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

    چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

    مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

    به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

    برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

    که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

    بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

    چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

    بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

    که علم کند به عالم شهداي کربلا را

    چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

    چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

    متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

    بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

    که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

    به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

    چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

    چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

    چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

    که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

    «همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

    به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

    ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

     

    شهريار

     

     

    [ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 19:24 ] [ آرش مصفا ]
    کاکتوس ها هم گل دارند؟

    بله. گل های کاکتوس از زیباترین گل ها بوده و جمع آوری کلکسیون آنها مورد علاقه بسیاری از دوست داران طبیعت است. این هم نمونه های از آنها:

    [ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 10:4 ] [ آرش مصفا ]

     

    دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند

     

                                                             (دکتر علی شریعتی)

    [ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 8:36 ] [ آرش مصفا ]

    تقدیم به وبلاگ انگاس بزرگ مرد عکاس ایران آقا کوروش خجیر

    [ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ] [ 13:27 ] [ آرش مصفا ]

    مسجد بزرگ و تاریخی استانبول

    بندر ازمیر

    بورسا

     

    [ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ] [ 8:21 ] [ آرش مصفا ]

    پارک ساحلی ارومیه

    [ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 10:53 ] [ آرش مصفا ]

    گردنه حیران اردبیل


    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 12:0 ] [ آرش مصفا ]
    منظره شبانه از باکو
    [ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 10:32 ] [ آرش مصفا ]
    میدان آزادی باکو
    [ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 10:31 ] [ آرش مصفا ]
    زمستان در آذربایجان
    [ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 10:30 ] [ آرش مصفا ]

    پل میانگذر دریاچه ارومیه

    [ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 11:14 ] [ آرش مصفا ]
    ***روز دوست خوب مبارک***
    از "موریس مترلینگ" پرسیدند دوست بهتر است یا برادر؟
    گفت: ما در انتخاب برادر نقشی نداریم، اما دوست برادریست که خودمان آنرا انتخاب میکنیم.
    سرفراز باشید دوستان عزیزم.
    امروز روز جهانی دوست خوب است! "روزتان مبارک"

                                      

                                                               تقدیمتان باد.


    [ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ] [ 12:54 ] [ آرش مصفا ]
    بيهوده متاز که مقصد خاک است

    - هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

    - نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

    - هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

    - هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

    - دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

    - هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

    - خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

    - دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

    - تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

    - هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

    - مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

    - سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

    - يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

    - دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

    - هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

    - نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

    - کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

    - هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

    - در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

    [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 13:31 ] [ آرش مصفا ]

    این تصویر زیبا تقدیم میشه به اون دوست خوبمون که درخواست کرده بود.

    [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 10:50 ] [ آرش مصفا ]
     

    منظره بديع غروب آفتاب از وراي ابرهاي تيره باران‌زا در آسمان ناحيه «سره ناك» در منطقه تارن فرانسه.

    تصوير زيباي رنگين كمان پس از بارش باران پاييزي در منطقه «كمرون» در ايالات متحده.

    برگ‌هاي زيباي چنار كه از باران خيس شده‌اند، اندكي پس از فرو افتادن در كف جنگلي در ناحيه «چيكوتيمي» در كشور كانادا.

    در فصل پاييز مرغان دريايي ساحل خالي از جمعيت «كوكسيژد» در كشور بلژيك را به تصرف خود درمي‌آورند.

    دو گوزن ماده از آخرين علف‌هاي سبز در جزاير «بوشه ويل» در نزديكي مونترال در كانادا تغذيه مي‌كنند.

    منظره يك بامداد پاييزي در ساحل سيوتا در منطقه «بوش ـ دو ـ رون» فرانسه در حالي كه ابرهاي تيره و تاري كه آسمان را پوشانده‌اند، نويد وقوع توفان را مي‌دهند.

    منظره زيباي جنگلي در حاشيه رودخانه در نزديكي شهر بروكسل در كشور بلژيك كه مه رقيق پاييزي فضاي آن را در بر گرفته است.

    تصوير بديع يك درخت تنومند كه برگ‌هايش به رنگ پاييزي درآمده‌اند در ناحيه «سن ـ ژرمن ـ آن ـ لي» در ايولين در حومه پاريس.

    دورنماي جزيره توريستي سانتورين در كشور يونان كه در فصل پاييز در آب‌هاي سواحل آن هيچ قايق تفريحي ديده نمي‌شود.

    منظره بسيار زيباي پارك «اشه» در شهر «تارب» در منطقه «اوت ـ پيرنه» در جنوب غربي فرانسه و در فصل پاييز.

    [ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 12:4 ] [ آرش مصفا ]

     

    1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
    2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
    3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
    4- سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
    5- لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
    6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
    7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمیتوانید آنها را از هم باز کنید.
    به این دلیل که آنها نمادزن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
    شصت نشانه والدین است، انگشت دوم خواهر و برادر، انگشت وسط خود شما، انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

    [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 9:5 ] [ آرش مصفا ]

    بهترین باش........

     

     

    اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

    ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

    اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

     را شادمانه‌تر كن.......

    اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

    ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

    همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

    در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

    كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

    چندان دور از دسترس نیست.

    اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

    اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

    با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

    هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

     

     

     

     

     

     

     

     

               

    [ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:38 ] [ آرش مصفا ]

    هرروزتان نوروز باد      نوروزتان پیروز باد

    [ چهارشنبه دهم فروردین 1390 ] [ 9:42 ] [ آرش مصفا ]

    شما را به تقوا و خويشتن داري سفارش مي كنم و شما را از روزهاي خدا

    (روز قيامت و مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم . فكر كنيد به

    آن هنگام كه مرگ با آن قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ،

    در روح شما چنگ انداخته و ميان شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم

    در طول عمر به فكر تن پروري باشيد. مي بينم شما را كه مصيبت مرگ

    ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روي زمين به اندرون مي كشاند

    و از بلندي زمين به پستي آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به سوي

    وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايي و صفاي زمين به درون تاريكي و

    ظلمت قبر مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگناي گور مي كشاند، به آن

    زنداني كه نزديكترين بستگان هم ملاقات ندارند، به جايي كه بيمارش عيادت

    ندارد و به هيچ ناله و فريادي پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر

    مشكلات اين روز پيروز سازد، و ما و شما را از مجازات آن روز نجات بخشد،

    و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار دهد. حضرت امام حسين (ع)

    [ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 9:56 ] [ آرش مصفا ]
     
    وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد،
     
    بخاطر این است که
     
    شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

    کوروش کبیر


    [ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 11:23 ] [ آرش مصفا ]
     

     

    ***اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده**.

    توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :*

    ***وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،**

    وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،

    وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...

    و تو، آدم سفيد،

    وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،

    وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،

    وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،

    و وقتي مي ميري، خاکستري اي...

    و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟.........*

    [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 9:48 ] [ آرش مصفا ]


    [ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 9:50 ] [ آرش مصفا ]

    وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی، پرواز را.

    راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که

    می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

    دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.

    و پرواز را یاد بگیر، نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین

    تا آسمان گسترده شوی!

    من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!

    بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمیشناختند!

    پلنگان، دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

    پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به

    فراموشی سپرده بودند!

    اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق

    دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز

    بسیار می دانست!

    آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...

    وقتی رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی، پرواز را...

    راه رفتن بیاموز، زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.

    دویدن بیاموز، زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.

    و پرواز را یادبگیر، زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی...

    [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 14:10 ] [ آرش مصفا ]
    عاشق و معشوقی بودند که سخت به هم دلبسته بودند . بعد از مدتی عاشق به معشوق گفت : در چشم راست تو لکه ای می بینم . به من بگو چه وقت این لکه در چشم تو ایجاد شده است؟ معشوق گف  : از وقتی که عشق تو رو به سردی گذاشته است. یعنی تا وقتی محبت تو شدت داشت در من نتنها عیب نمی دیدی بلکه همه ی عیوب را حسن می دیدی .چنانکه این لکه مدت ها در چشمم بود و تو از شدت محبت آن را نمی دیدی ،حال آنکه از محبت تو کم شده لکه را می بینی.

    [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 10:16 ] [ آرش مصفا ]

      وقتی از غربت ایام دلم می گیرد
                      

                          مرغ امید من از شدت غم می میرد 

     

      دل به رویای خوش خاطره ها می بندم       

                          باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.
     

    [ شنبه هجدهم دی 1389 ] [ 12:13 ] [ آرش مصفا ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    درباره وبلاگ

    دریاچه ارومیه

    وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎
    مرغ امید من از شدت غم می میرد
    دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
    باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.

    تبادل لینک

    خرید بک لینک